کد خبر : 140104

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها: ساعات اولیه صبح است. برای رسیدن به روستای مرزی «لانو» راهی سربیشه می‌شویم. مسیری باریک که از لا به لای کوه‌ها و دشت‌ها ما را به سمت مرز هدایت می‌کند. عدم استاندارد بودن جاده، دشت‌های مملو از خار و خاشاک و سکوت سرد بیابان کمتر هراسی را به دلمان راه نمی‌دهد […]



خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها: ساعات اولیه صبح است. برای رسیدن به روستای مرزی «لانو» راهی سربیشه می‌شویم. مسیری باریک که از لا به لای کوه‌ها و دشت‌ها ما را به سمت مرز هدایت می‌کند. عدم استاندارد بودن جاده، دشت‌های مملو از خار و خاشاک و سکوت سرد بیابان کمتر هراسی را به دلمان راه نمی‌دهد چراکه می‌رویم تا از زیباترین خاطره‌ها روایت کنیم. می‌رویم تا از روستایی در نقطه صفر مرزی حکایت کنیم.

می‌رویم تا از حلاوت لبخندهای عروس و داماد مرزنشین قلم بزنیم. لبخندی از جنس مهربانی‌ها که به واسطه تحقق وعده رئیس جمهور در کمتر از یک هفته در راستای تأمین جهیزیه، حاصل شده است.

روستا از دور نمایان است. خانه‌هایی قدیمی که بعضاً رونقشان زیر سیل چند سال گذشته به تاراج رفته و اعتبارشان را با چهارچوب‌هایی جدید ساز سودا کرده‌اند.

باد بر پیکره سرد روستا تازیانه می‌زند. اهالی، وسط روستا گرد هم آمده‌اند تا تحقق وعده رئیس جمهور را به عمل تماشا کنند. لبخند گرم مرزنشینان، چاشنی سرمای وجودمان می‌شود. هر کسی چیزی می‌گوید. گویی هنوز طعم شیرین دیدار با رئیس جمهور را به ذائقه دارند چرا که مدام خاطره ۲۵ آذرماه را مرور می‌کنند.

ساعتی در جمع اهالی

یکی از صبورانه هایش در روستای مرزی سخن می‌گوید و دیگری احساسش برای حضور رئیس جمهور در بین مرزنشینان محروم استان بیان می‌کند. جمعیت گرد ما جمع شده‌اند گویی باری دیگر سنگ صبورشان را یافته‌اند.

آن‌سوتر مادری گیسو سپید در حالی که قامت خمیده‌اش را به دیواری گلی تکیه داده، در افکارش غرق شده است. هرچند مدت سری تکان می‌دهد، لبخندی می‌زند و نگاهش به آسمان می‌رود.

با سلام و احوال پرسی، رشته افکارش را گم می‌کند و می‌گوید: ۸۰ سال از خدا عمر گرفته‌ام و تاکنون مسئول کشوری به لانو نیامده بود اما رئیس جمهور هفته گذشته به دیدارمان آمد.

چادرش را کمر پیچ کرده و به سختی دست‌هایش را به سمت آسمان می‌برد و می‌گوید: خداوند تمام مسئولان را خیر دهد که به این نقطه مرزی توجه می‌کنند.

گویی رمقی برای ایستادن ندارد. مدام ذکر صلوات را به لب دارد و ذهنش را به هفته پیش گره می‌زند.

پای ایمان و انقلاب ایستاده‌ام

هنوز تا رسیدن ماشین‌های حامل جهیزیه زمان هست و برای گفتن و همنشینی با مردم سخت‌کوش مرزنشین فرصتی مغتنم در دست داریم.

با پیرمردی نحیف هم صحبت می‌شویم. به رسم ادب احوال پرسی می‌کنیم. اما در سلام پیشتازی می‌کند و می‌گوید: شما هم از طرف رئیس جمهور آمده‌اید؟

چشمانش در لابه لای چین و چروک صورتش مخفی شده و سپیدی محاسنش به خوبی از رنج‌های چند ساله‌اش حکایت می‌کند. صدایش بلند است اما به گفته اهالی گوش‌هایش اندکی کم شنوا شده‌اند.

جلوتر رفته و با لبخندی از جنس همدلی، خودم را معرفی می‌کنم. صدای خنده‌اش بلند می‌شود. با دست به پایش می‌زند و می‌گوید: هفته پیش رئیس جمهور آمده بود، اگرچه با تمام تلاشی که داشتم نتوانستم با او صحبت کنم اما باز هم خوشحالم که «لانو» را انتخاب کرده و به این روستا آمدند.

وی که آخر هر جمله‌اش به سفر هیئت دولت به روستای مرزی ختم می‌شود، می‌افزاید: برای دفاع از ایمان، حراست از خاک وطنم و حفظ امنیت، ۳۰ سال اینجا نگهبانی داده‌ام و تا آخر عمر هم ماندگار خواهم بود.

همهمه امان نمی‌دهد. یکی از مشکلات تحصیلی دخترش می‌گوید. یکی از قطع عوائد سوخت مرزنشینی و دیگری از نبود کار و سرگردانی مرزنشینان در بازار کار ماهیرود شکایت می‌کند. اگرچه این بار دست خالی آمده‌ایم اما حضور مسئولان شهرستانی اعم از فرماندار سربیشه در بین مردم و پاسخ به سوالات شأن، باری دیگر روزنه‌های امید را در دل مردم گشود و ذائقه‌اش را به طعم شیرین امید و همدلی خوش کرد.

وعده‌ای که محقق شد

ساعت حوالی ۱۲ ظهر است. ماشین حامل جهیزیه نو عروس روستا، از کیلومترها مسیر رسید تا بگوید دولت صادق الوعد است و برای پاسخ به مطالبه‌های مردم به ویژه محرومان و روستاییان زمان و مکان نمی‌شناسد.

عروس و داماد مدام به یکدیگر می‌نگرند. یک چشمشان به جهیزیه است و یک چشمشان به آسمان. دود اسپند هم ذهن مان را به محفل شیرین ازدواج گره زده است.

از احساس عروس می‌پرسیم، در اولین صحبت‌هایش دعای خیری نصیب رئیس جمهور و دیگر مسئولان می‌کند و می‌گوید: تصور نمی‌کردم طی پنج روز به درخواستم پاسخ داده شود.

چادرش را مرتب می‌کند و می‌افزاید: با توجه به شرایط اقتصادی و از بین رفتن منابع درآمدی در این روستای خشک مرزی، توان تأمین جهیزیه را نداشتیم که بنا به درخواست مادرم از رئیس جمهور در سفر ۲۵ آذر ماه به این روستا، این دغدغه رفع شد.

وی که بنا به گفته خودش دانشجوی دانشگاه بزرگمهر قائنات است، می‌گوید: تاکنون تمام داشته‌هایم را در راه تحصیل داده‌ام چراکه معتقدم علم، ثروتی عظیم است.

مدام دعای خیرش را نصیب آسمان می‌کند و می‌افزاید: حضور سر زده رئیس جمهور در این نقطه مرزی، باعث خوشحالی مردم شده و امید جوانان برای ماندن در روستا را پر رنگ کرده است.

محمد رضا لکزایی، فرماندار سربیشه هم در حاشیه این مراسم در گفت و گو با خبرنگاران با اشاره به سفر رئیس جمهور به خراسان جنوبی، بیان کرد: بازدید از پروژه آبرسانی خوشاب، بازدید از کارگاه اشتغال حوله بافی بانوان مرزی و حضور در جمع مردم لانو از برنامه‌های این مقام مسئول در سربیشه بود.

وی درخواست جهیزیه را یکی از مطالبه‌های جوانان روستاهای مرزی عنوان کرد و گفت: در کمتر از یک هفته با تحقق وعده رئیس جمهور، ۱۱ سری جهیزیه در روستاهای مرزی شهرستان سربیشه توزیع شد.

لکزایی اظهار کرد: هر سری جهیزیه شامل یخچال، گاز، ماشین لباسشویی، جارو برقی و تلویزیون بوده که به ارزشی بالغ از ۳۰ میلیون تومان توزیع شد.

آری، مهمان نوازی مردمان خراسان جنوبی همچون شهامت، دلاوری و غیرت شأن زبانزد است. مردمانی که همیشه قدردان نظام بوده و به واسطه سرشت پاک شأن، در اخلاص و اعتقاد الگویی برای دیگران هستند.

اینجا هم «لانو» نقطه مرزی خراسان جنوبی بوده که مردمانش علی رغم سختی‌ها، باز هم مانده‌اند تا خون هزاران شهید دفاع مقدس در پاسداری از انقلاب پایمال نشود. امید است حضور مسئولان کشوری به این دیار مرزی به همین یک بار بسنده نشود و باز هم از بهترین خاطره‌های مردم قلم بزنیم.



منبع: مهر