کد خبر : 58307

گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: از وقتی که نابرابری درمیان انسان ها وجود داشته، انسان ها به مرگ به چشم یک عامل برابر کننده بزرگ نگاه کرده اند. درست مثل بقیه ما ثروتمندان و قدرتمندان نیز باید بپذیرند که جوانی گذراست، توانایی  و سلامتی خیلی زود رو به قهقرا می روند و تنها […]


گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: از وقتی که نابرابری درمیان انسان ها وجود داشته، انسان ها به مرگ به چشم یک عامل برابر کننده بزرگ نگاه کرده اند. درست مثل بقیه ما ثروتمندان و قدرتمندان نیز باید بپذیرند که جوانی گذراست، توانایی  و سلامتی خیلی زود رو به قهقرا می روند و تنها ظرف چند دهه زودگذر باید از تمام دارایی های خود دست کشید. این حقیقت دارد که افراد برخوردار به طور میانگین نسبت به فقرا طول عمر بیشتری دارند (در سال ۲۰۱۷  در جامعه انگلیس ۱۰ درصدی که کمترین محرومیت را داشته اند، ۷ تا ۹ سال بیشتر از کسانی که از بیشترین محرومیت را داشته اند زندگی کرده اند) اما دلیل این طول عمر زیادتر این است که فقرا بیشتر در معرض عوامل موثر کاهش دهنده عمر نظیر بیماری و رژیم غذایی نامناسب قرار دارند و مراقبت های درمانی ضعیف تری را دریافت می کنند، نه به این دلیل که ثروتمندان می توانند عمر خود را طولانی تر کنند.
همواره یک محدوده مطلق بر سر راه طول عمر انسان قرار داشته است  و کسانی که به این محدوده نزدیک می شوند این کار را به برکت لطف اقبال و خصوصیات ژنتیکی خود انجام می دهند نه ثروت و جایگاه اجتماعی شان. این واقعیت غیرقابل انکار عمیقا در جامعه، فرهنگ و مذهب ما رواج دارد و به تقویت نوعی حس انسانی مشترک کمک کرده است. شاید ما زندگی های مرفه ابرثروتمندان را خوار بشماریم یا به آن غبطه بخوریم، ولی می توانیم با ترس آنها از مرگ و اندوه آنها در از دست دادن عزیزانشان همدردی کنیم.
با این حال به زودی ممکن است این وضعیت دستخوش تغییراتی اساسی شود. سالخوردگی و مرگ برای تمام موجودات زنده چیزی اجتناب ناپذیر نیست. برای مثال  هایدرا که یک پولیپ بسیار کوچک آب شیرین است و به خانواده عروس های دریایی منتسب است، از ظرفیت حیرت انگیز خودباززایی برخوردار است که می توان آن را به «بی مرگی بیولوژیک» معنا کرد. دانشمندان چندی است که شروع به درک مکانیسم هایی  کرده اند که در سالخوردگی و باززایی نقش دارند (به نظر می رسد که در این میان یکی از عوامل نقش ژن های فاکسو باشد که قانونمندی روندهای سلولی مختلفی را بر عهده دارند) و مبالغ هنگفتی در زمینه تحقیقات پیرامون کند یا وارونه کردن روند سالخوردگی درانسان ها سرمایه گذاری شده است. برخی از درمان های ضد سالخوردگی قبلا به مرحله آزمایش بالینی رسیده اند و هرچند که ما باید پیش بینی های هواخواهان طول عمر را هضم کنیم، ولی احتمالا ظرف چند دهه ما به فناوری افزایش دادن طول عمر انسان به میزانی قابل توجه دست خواهیم یافت. به این ترتیب دیگر یک محدوده ثابت برای طول عمر انسان وجود نخواهد داشت.

این امر چه اثراتی بر جامعه خواهد داشت؟ همانطور که لیندا مارسا در مقاله خود خاطر نشان کرده، افزایش طول عمر  این تهدید را در خود دارد که نابرابری های موجود را تشدید کند و کسانی را که از تمکن مالی استفاده از تازه ترین درمان ها برای افزایش دادن قابل توجه طول عمر خود  برخوردارند، قادر  می سازد منابع بیشتری را انباشت کنند و فشار بر تمام افراد دیگر را افزایش دهند. مارسا می گوید اگر ما دسترسی برابر همگانی را برای فناوری ضد سالخوردگی فراهم نکنیم، یک «شکاف طول عمر» ظهور خواهد کرد که تنش های اجتماعی عمیقی را با خود به همراه می آورد.  به این ترتیب طول عمر به یک عامل نابرابری ساز بزرگ تبدیل خواهد شد.
از نظر من این ترس کاملا بجاست و من نیز می خواهم به یک جنبه دیگر این اتفاق اشاره کنم. یک شکاف طول عمر  تفاوت هایی را  نه تنها در کمیت زندگی بلکه اساسا در ماهیت آن باعث خواهد شد. در این صورت طول عمر نحوه اندیشیدن ما به خودمان و زندگی هایمان را دگرگون خواهد کرد و یک شکاف روانی ژرف را بین کسانی که از این طول عمر برخوردارند و کسانی که از آن برخوردارنیستند به وجود خواهد آورد.
منظورم را روشن تر بیان می کنم. ما از یک جنبه بنیادین «ناقل هایی» هستیم که آنچه را که به ارث می بریم در خود حفظ می کنیم و آن را به نسل بعدی انتقال می دهیم. از منظر زیست شناختی ما انتقال دهندگان ژن ها هستیم یا به قول ریچارد هاوکینز «روبات های پر سر و صدای غول آسایی» هستیم که انتخاب طبیعی با نسخه برداری دی ان ای ما ساخته شده است. همچنین ما ناقل های مصنوعاتی فرهنگی – واژگان، ایده ها، دانش، ابزارها، مهارت ها و از این قبیل- هستیم و هر تمدنی محصول انباشت تدریجی و پالایش چنین مصنوعاتی در طول نسل های متمادی است. اگرچه کاملا محصور در این نقش ها نیستیم.

 ژن ها و فرهنگ مان ما را قادر می سازد جوامعی را پدید آوریم که در آنها می توانیم تمایلات و پروژه های شخصی بدون هیچ  ارزش مولد یا بقای مستقیمی دنبال کنیم. (همانطور که کیت استانویچ روانشناس اشاره می کند ما روبات های پرسرو صدا می توانیم علیه ژن هایی که ما را خلق کرده اند دست به شورش بزنیم.) ما می توانیم مصرف کننده، گردآورنده و خلق کننده باشیم و تمایلات حسی مان را برآورده سازیم، دارایی ها و دانش را انباشت کنیم و خودمان را از طریق هنر و فعالیت های فیزیکی بیان کنیم.
حتی با این وجود نیز خیلی زود متوجه می شویم که زمان ما محدود است و اگر می خواهیم پروژه ها، دارایی ها و حافظه ما دوام پیدا کند، باید کسانی را پیدا کنیم که وقتی که جهان را ترک کردیم از آنها مراقبت کنند. مرگ موجب می شود حتی آن عده از ما که بیشترین مشغولیت را نسبت به خود داریم، به ناقل هایی از این یا آن نوع تبدیل می شویم. کسانی که رمان جرج الیوت میدل مارچ (۱۸۷۱) را خوانده اند، تصویر سازی او را از محقق خودمحور ادوارد کاسابون به یاد آورند که با نزدیک شدن مرگ، از فهمیدن اینکه همسر جوانش تحقیقات او را ادامه نمی دهد، از نظر حسی به شکل دلسردکننده ای نومید شد .
افزایش طول عمر تمام این چیزها را تغییر خواهد داد. کسانی که طول عمر بیشتری پیدا کرده اند همان احساس ناپایدار و گذرا بودنی را که ما داریم را نخواهند داشت. آنها قادر خواهند بود بدون نگرانی از اینکه دارند سال های پر ارزش عمرشان را از دست می دهند، خواسته هایشان را عملی کنند، چرا که می توانند انتظار داشته باشند مدت زمان بسیار زیادی را در پیش رو دارند که  می توانند آن را صرف چیزهای کمتر  سبکسرانه کنند. آنها احتمالا هیچ اضطراری را برای به اشتراک گذاشتن پروژه هایشان با دیگران در خود حس نخواهند کرد، چرا که می دانند احتمالا این پروژه ها را در سال های بسیار زیادی که در پیش رو دارند به انجام خواهند رساند و می توانند دانش و فرهنگ را نیز همچون دارایی های مادی انباشت کنند. آنها می توانند سال ها را به پرورش ذهن، بدن و حسیات زیبایی شناسانه شان سپری کنند و مشغولیت ذهنی شان به کمال رساندن خودشان باشند نه نگرانی از پیر شدن و مردن که خیلی زود موجب تضعیف این تلاششان خواهد شد.
همچنین آنها ممکن است خود را از کسانی که عمری طبیعی دارند برتر احساس کنند. آنها می توانند طول عمر خودشان را به عنوان نمادی از شان و منزلتی بالا ببینند، مثل نگاهی که به یک خانه لوکس یا یک قایق تفریحی دارند. آنها ممکن است خودشان را به شکل عمیق تری نیز مهم تر احساس کنند. کسانی که عمری طولانی دارند قادر خواهند بود  داستان های زندگی بسیار غنی تر و واقع بینانه تری را پدید آورند، انباشته از رشد و پیشرفت و حاوی حوادث فقدان و اندوه بسیار کمتر (با این فرض که عزیزانشان نیز از عمری طولانی برخوردار شده اند). در نتیجه آنها ممکن است خود هایشان – روایت های  طولانی شخصی شان- را به عنوان چیزی ذاتا باارزش تر از خودهای کسانی که عمری غیرطولانی دارند ببینند، کسانی که فقط داستان هایی کوتاه و غمگین را برای بازگو کردن دارند.

البته حتی ثروتمندان دارای عمر طولانی نیز در نهایت با میرایی خود رو در رو خواهند شد، اما برای چندین دهه آنها قادر خواهند بود به جای ناقل، به عنوان دارنده و انباشت کننده زندگی کنند. بر اساس معیارهای فردگرایانه جامعه غربی مدرن، آنها به نسبت کسانی که عمری غیرطولانی دارند – گویی که اعضای گونه ای بیگانه باشند – واجد امتیازهای بسیار زیادی خواهند بود. تصور کردن سناریوهای خشونت آمیزی که در آنها محرومان دارنده عمر زودگذر علیه این طبقه خوشگذران برخوردار از عمر طولانی دست می زنند کار دشواری نیست. صحنه هایی که بی شک باعث خواهد شد فیلم متروپولیس (۱۹۲۷) فریتس لانگ فیلمی پیشگویانه به نظر برسد.
این بدان معنا نیست که طول عمر به ناگزیر چیز بدی است. آنچه اهمیت دارد کاری است که ما با طول عمرهای افزایش یافته مان می خواهیم انجام دهیم. خطر در حذف  شدن کنترل و نظارتی نهفته است که وجود مرگ موجب می شود بر برآورده ساختن خواست های خود داشته باشیم؛ خطر در نابرابری های جدید و ژرفی است که حذف چنین نظارتی می تواند پدید آورد. شاید ما قادر شویم این خطر را با  در دسترس همگان قرار دادن فناوری طول عمر بر طرف کنیم، هر چند که خود این کار نیز خطر افزایش شدید جمعیت و اتمام منابع را به همراه دارد.
به هر روی اگر ما می خواهیم جامعه ای پایدار داشته باشیم، باید وزنه تعادلی بیابیم تا جای از دست رفتن تاثیر برابر کننده مرگ را بگیرد و احساس فروتنی و انسانی مشترکی را که مرگ تقویت کننده آن است در ما حفظ کند.
نویسنده: کیت فرانکیش (Keith Frankish)  فیلسوف، نویسنده و استاد دانشگاه کرت و ساکن یونان
منبع: yon.ir/GEhdx

انتهای پیام. 



منبع: فارس